نقل از وبلاگ به راه روح الله با اندک تصرفی!
ای راز عشق سینه اسرار باز کن
اشکیم ما و همسفر گریه های تو
دل های ما که راه به هم دارد این همه
با هم شکسته ایم دل و جان فدای تو
ملک کبیر عشق که ویران نمی شود
بالاتر از مناره و گنبد ، همای تو

رحمی به قلبمان کن و بالی بده که ما1
شاهین پرش شکست و به اوجت نمی رسد
آری حکایتیست به ارض و سمای تو
وقتی که دین عشق سزاوار عاشقیست
مرتد شود کسی که کند ناسزای تو
گویا که این جزای نقی بودن شماست2
ناپاک آن دلی که نگوید ثنای تو
از سامری امید به غیر از خُوار نیست
موسی ظهور می کند از سامرای تو
شاه جهان اگر که شوم هم دوباره باز
آیم به سامرای تو باشم گدای تو
دنیا دو راهی است و شما هادی منید
دنیا دو روز با دو قدم رد پای تو
من راهی ام سفر به سفرنامه اش خوش است
یک دفتر پر از غزلم، من برای تو
1- رحمی به این دلم کن و بالی بده که ما
2- گویا که این تقاص نقی بودن شماست
موضوعات فرعی:
چقدر زود فراموش می کنیم نگاه های معنی دارمان را به عزیزانمان؛ که یعنی اگر تو نباشی، گمان مبر که من هم خیلی دوام بیاورم...
اما دوام می آوریم. چون معنای نگاه را گم کرده ایم.
...
چقدر سخت است که دفترچه یادداشتت را ورق بزنی تا در تاریخ امروز، نیز جمله ای به یادگار بگذاری؛ اما نگاهت بر همان تاریخ امروز خشک شود؛ بغض آلود شوی و دلت هوای باران که نه، هوای گردبادی از تگرگ به سرش بزند. آخر امروز روز تولد اوست که همیشه در هر تبریک گفتنی پیشقدم می شد. و امروز هیچ کدام نمی خواهیم حتی پیامکی بدهیم. چه سخت است که با این افکار، بی تفاوت از روی نامش در لیست مخاطبینت رد بشوی! ما تبریکش نمی گوییم تا شاید جراحت های ظرف غرورمان را که بی دلیل و ظالمانه، شکستند و ندید، ببیند؛ تا شاید معنای همان نگاه های فراموش شده اش را زودتر درک کند و زودتر برگردد.
خدایا، یعنی برمی گردد؟
کمکش کن بداند سرّ عاقبت بخیری اش، در این ناجوانمردانه رفتن نبود. کمکش کن تنها نماند و تنهایی نرنجاندش؛ کمکش کن باورش بشود که بهشت را به بهای زجر خوب شدن می دهند؛ نه بهانه هایی برای هنوز بد ماندن.
تازه یادم افتاده انگار، چقدر دلم تنگ است برای او که با ما، و حتی با خودش بد کرد.
...
و چقدر بیشتر دلم برای خودم تنگ است.
من همیشه نزدیک ترین را به خودم او می دانستم. حالا گاهی احساس می کنم من هم اگر مراقبتم از خود بیشتر نشود؛ عاقبتی جز سقوط ندارم.
خدایا دلم پر می زند برای صعودی که هرگز نداشته ام؛ پس مرا از گزند سقوط چه خودخواسته و چه ناخواسته اش، حفظ کن.
همه ما را از سقوط حفظ کن به واسطه ی دست هدایتگر ولایتت؛ همان دستی که حکایتش، یدالله فوق أیدیهم است. و من بیش از هر چیزی فقط بر سر در خانه ها دیدمش. دریغ که بر سر در دل هایمان، همان اولین ورودی به خانه ی دل هم نصبش کرده باشیم.
خدایا غفلتمان را ببخش و ما را لحظه ای به خودمان وامگذار تا دیگر، هرگز، هرگز برای خود و خانواده ی خود، در دین و دنیایمان، مایه ی سرافکندگی نباشیم.
موضوعات فرعی:
شاهین که نیست او، که جغدی یهودی است
زین پس جنازه ایست که فعلا عمودی است
گوساله ایست که دمیده در آن یهود
موسی رسیده، زمکرش بُوَد چه سود؟
لعنت به او، به صدا و به فکر او
لعنت به جمله ی اجزای شعر او
این عقده ها هنوز، ز شمشیر حیدر است
این عقده هایِ اُحد و بدر و خیبر است
جانم کم است که فدای نقی شود
عمرم چه غم که به پای تقی شود
تِسع و عَشَر ستاره ز یک کهکشانِ نور
خاری شده به چشم عنودانِ دیده کور
دستم رها نمی کند امّا دگر قلم
تا شعرِ مرگِ جغدِ یهودی زند رقم
دوستان در صورت تمایل برای مقابله با هجمه ی که علیه این دو امام مظلوم به پا شده، این شعر رو در وبلاگتون قرار بدید، بدون ذکر نامی از این وبلاگ.(من هم کپی پیست کردم.)
موضوعات فرعی:

(شرمنده که تصویر قبرستان غیر مسیحی دم دست نبود!)
موضوعات فرعی:
جمعی از فعالان فرهنگی، رسانهای و مذهبی کشور در پی هتک حرمت ساحت امام هادی(ع) و امام زمان(عج) توسط یک خواننده موهن، در نامهای به مراجع تقلید خواستار بررسی حکم ارتداد وی شدند.
موضوعات فرعی:
سلام آقا جان، روزها، ساعت ها و ثانیه ها همه، متعلق به شماست. ما فقط به عاریت گرفته ایم از شما این چند سال عمرمان را. اما روزهای خاصی است مزین به نامتان؛ تا شاید باشیم به یادتان.
آقاجان، امروز، جمعه، نیز از همان روزهای خاص است. و میلاد مادرتان، مادر تمام بشریت، سرچشمه ی کوثر، فلسفه ی آفرینش، میلاد تمام خوبی های جهان را سزاست، که پیش از همه به شما تبریک بگوییم.

خستگی اگر جان داشت؛ از تو، مادرم، جانش به لب می رسید.
خستگی هایت را اگر اضافه نکنم، نخواهم کاست. ببخش که در این نامعادله، سنگینی بار، همیشه بر دوش توست. ببخش که جهت نامساوی را برعکس نکرده ام هنوز.
ببخش که تو برایم مأمن آرامش هستی و موجب آسودگی، اما من، برای تو، تنها مایه ی عذاب.
باز هم روزی رسید که روز توست. و آمده ام به سویت باز هم با عذر تقصیر. تا باز هم کرامتت شامل حالم شود. باز هم عطوفتت را لمس کنم.
مادر، هنوز هم نرمی دستانت و رنگ نگاه مهربانت، آرامش بخش ترین هایند برایم. می بالم به خودم و شاکرم خدا را که هنوز دارم تو را. ای برازنده ترین دارایی ام.
روزت مبارک. اصلاً همه روز زندگی، باید که روز تو باشد. همه روزت مبارک.
برای شادی روح مادرانی که به مهمانی آسمان ها دعوت شده اند، فاتحه ای بخوانیم.
موضوعات فرعی:
سلام آقا دلم زیاد گرفته است بی مقدمه با شما درددل می کنم:
ازدواج، این معجون سعادت را هر روز بر خودمان، سخت و سخت تر می کنیم اما به اختلاط، این بلای خانمان سوز انسانیت، به چشم یک اتفاق عادی در کنار تمام روزمرگی هایمان نگاه می کنیم. آن معجون را از دست خدا نمی گیریم و این جام زهر را از دست شیطان قاپیده و لاجرعه سر می کشیم!
دلم باز هم گرفته است از این همه بی توجهی هایمان به روزمرگی هایمان.
آقا روز شماست امروز. روز یادآوری قرن ها غربت شماست. کمی که دردمند جوانان جامعه ام می شوم، سرم گیج می رود و می خواهم فریاد بزنم از صبوری تان. که قرن هاست دردمندترین و دلسوزترین مانده اید برای ما با این توبره هایی که از پلشتی ها انباشته ایم. قرن هاست در سکوتی غریب، به حال ما اشک می ریزید که صبح ها ندبه خوان و عصرها معلوم نیست چه کاره ایم؟ اصلاً معلوم نیست آیا مسلمانیم؟ آیا حقیقت اسلام را که تسلیم حق شدن است، در لحظه لحظه ی زندگی مان، جاری کرده ایم؟
آنقدر همه چیزمان وارونه شده است که گاهی دلم می خواهد بگویم آقا حالا شما بیا. ما برایت جشن ظهوری می گیریم مجلل تر از عروسی هایمان. قول می دهیم که مختلط هم باشد در یکی از بهترین پارک های بالاشهر. می دهیم برایتان ترانه ی "خوش آمدی آقا" را هم سه صدائه بخوانند حضرات صادقی و چاووشی و یگانه، شاید هم دیگران را صدا کردیم تا همخوانی کنند و جذاب تر شود.
آقا بیا قول می دهیم خوب آب بازی کنیم لب استخر همان پارکی که صندلی های شاهانه ی جشن ظهورت را در آن چیده ایم. اصلاً مقدمت را آب باران می کنیم؛ خوب است؟
آقا شما بیا، می بریمتان شاندیز. دور هم به اندازه ی یک سفره ی چندهزار نفره، اسراف می کنیم.
آقا، باز هم شاهکار هنری داریم؛ شما بیا برایت به وقتش رو می کنیم.
تازه اینها که گفتم از ظاهر زندگی مان است. باطنش را که رو کنیم برایت، که بعضی هایمان چه اعتقادات خرافی را جای اسلام می پرستیم؛ فکر کنم جنگ با باطل را از درون همین خیل مسلمان نمایان مان آغاز کنی.
خلاصه آقا بیا. نگاه نکن به واروونگی هایمان؛ اینها همه اش بخاطر خامی و جوانی است. درست می شویم اگر کمکان کنی. پیرمان کنی اما یک پیر هشیار، پیر دانا؛ چون آن پیر سحر خیزی که خدا طلبید او را.
آقا جان، تا جوانیم، پیرمان کن.
مگذار که روزگار پیرمان کند و هنوز اینقدر غافل بمانیم.
موضوعات فرعی:
در پارک، سخت مشغول درس خواندنی که کسی می گوید:
!؟!؟
ببخشید می توانم با شما صحبت کنم؟
؟!؟!
؟!!؟
ببخشید می توانم با شما دوست شوم؟
!؟؟!
نمی خواهم بپذیرم که تار و پود روزمرگی هامان، را با گناه، گره زده باشند.
هرگز نباید بگذارم که تحمل عادات غلط که عرف هم بدان خو کرده است، برایم عادت شود.
امروز اما، وقت آن است که ما فریاد آن پیرزن، نه آن شیرزنی بشویم که در اتوبوس، تذکری داد به اوضاع نامناسب دختر و پسری که رسماً ...، اما دوستم، حدس بزن پاسخ این دلسوزی اش چه بود؟ پاسخ این پایمردی اش در دفاع از حقیقت، شنیدن ناسزا بود آن هم نه از آن دختر و پسر، که از خانم میانسالی از صنف روشنفکران نان به نرخ روز، خور!!!
خدایا، لعنت کن آنان را که فساد را در متن جامعه و حتی در خانواده ها پایه ریزی کردند.
خدایا بخشکان ریشه ی جرثومه های فساد را.
فرصتی دست دهد بتوانم بیشتر بنویسم
از آنچه نباید باشد و هست؛
و بنویسم
از آنچه باید باشد و نیست؛
یا کمتر هست.
آنقدر بنویسیم و مردانه پای عمل به نوشته هایمان بایستیم
تا انشاالله به مرور زمان،
واقعیت ها را به نفع حقیقت ها، تغییر دهیم.
موضوعات فرعی:
موضوعات فرعی:
فقط دو روز به پایان این حماسه ی هنوز ناتمام، باقی مانده است.
چه بیگانه اند با ما!
چقدر خنده دار است تحلیل هایشان! هرچند آنقدر دنیایشان تاریک و خوفناک است و حال و روزشان، وحشتناک، که به جز از چنین تحلیل هایی و چنین برخوردهایی از آنها انتظار نمی رود.
خودم را اما جای خودمان که می گذارم؛ شور و نشاط می شود همه دنیایم؛ تاروپودم را گویی با هیجان ساختن حماسه ای دیگر ساخته باشند؛ هیجانی که پای برگه اش را
نگران تشتت حرف ها هستم اما نه آنسان که اضطرابش، شیرینی این شور پرشعور را برایم به تلخی بکشاند.
علم بر روی دوش میر خراسانی است

انشاالله در روز جمعه، همه مان، موافق و مخالف هر فرد و هر حزبی که باشیم؛ می رویم تا به ولایت، به اعتلای اسلام و به عزت ایران رأی دهیم.
می رویم تا ثابت کنیم ما برای سرنوشت میهنمان، همانقدر اندیشناکیم که برای سعادت خودمان. که این دو مهم، از همدیگر تفکیک ناپذیرند.
موضوعات فرعی:
